بديع الزمان فروزانفر

326

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 666 ، 724 ، احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 1 ، ص 16 . براى مأخذ اين حكايت كه مولانا نقل كرده است ، جع : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 11 . همچنين باد اجل با عارفان * نرم و خوش همچون نسيم يوسفان اجل : وقت محدود و معين در آينده ، در اصطلاح متكلمين وقتى كه علم خدا بمرگ موجود زنده تعلق گرفته است . اجل طبيعى ، اجل مسمى : مرگى كه بسبب فرو مردن حرارت غريزى و رطوبت طبيعى روى دهد . اجل اخترامى : مرگ به اسباب اتفاقى و امراض . كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : اجل . يوسفان : جمع يوسف بمعنى مجازى يعنى زيبا روى . نظير رستمان : بتر از كاهلى ندانم چيز * كاهلى كرد رستمان را حيز حديقه‌ى سنايى ظاهرا اشاره است به احاديثى كه در شيرينى و خوشى مرگ بر مومنان وارد است از قبيل : الموت ريحانه المؤمن ، المؤمن يموت به عرق الجبين . كنوز الحقائق ، چاپ هند ، ص 136 ، 138 و حديثى كه بموجب آن ملك الموت به صورت جوانى زيبا با لباس خوب و بوى خوش بر مومنان ظاهر مىشود . احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 334 . آتش ابراهيم را دندان نزد * چون گزيده‌ى حق بود چونش گزد ز آتش شهوت نسوزد اهل دين * باقيان را برده تا قعر زمين دندان زدن : گزيدن بدندان .